تکامل معنوی انسان:
سخن گفتن من باب تکامل معنوی انسان، در حالیکه مخاطب تو، جسم هائی محو تماشای هوس بازی های رنگین کودکانه و درگیر در شوق کاذب متعاقب آن هستند، آنهم بدان گونه که چنین جسم هائی، دریابند، و نه اینکه چون آنرا درنیافته اند، ستایشش کنند، امری بس دشوار و شاید مضحک است.
چنانچه شخصی سخنان این حقیر را بخواند، یقینا با دو مسئله ی مهم، روبرو خواهد بود. نخستین مسئله، این است که مخاطب با خواندن چنین مطالبی به شگفتی درآید و با خود بیاندیشد که چنین انسانی چگونه به نگارش این مکتوبات همت گماشته و چگونه با این قدمت ناقص و ابتر خویش، چنین واژه هائی را برگزیده و به رشته ی تحریر در آورده است! چگونه انسانی با قدمت کوتاه مدت خویش، از تحول، دگرگونی،شناخت و تکامل، سخن میگوید و اندرز میدهد؟ و در نهایت شاید تنها یک نیشخند تلخ، پایانی حزن انگیز پس از نیل به چنین تفکراتی باشد. و این مسئله همان" ناباوری" است. و مسئله ی دیگری که مخاطب مکتوبات من با آن مواجه میشود، درنیافتن و درک نکردن ژرفای مفاهیم مکتوبات است. و چه بسا افراد کثیری که چون مفهومی را در نمی یابند و آنان را یارای درک و کشف حقیقت نیست، آن را خالصانه و کورکورانه می ستایند. حال آنکه ستایش، همواره در خور حقایقی است که پس از درک کاملشان، همچنان آنان را چون باری سنگین که هر لحظه برای حملشان نیاز به چشم دل و بصیرت معنوی داری، بر روی شانه های نحیف خویش، حمل نمایی! یعنی خود، درکشان کنی اما آنان را والاتر از درک ساده ی هر انسان تازه به دوران رسیده ای که قصد دارد یک شبه، ره صد ساله طی کند و به تحول و تکامل حقیقی،نایل گردد، بیابی. سخن گفتن من باب فلسفه ی تکامل حقیقی انسان و قداست راستین و بی پیرایه ی معنوی، از این رو که نظریات موجود در باب این دو موضوع، بسیار فراوان و متفاوت از هم بوده، امری بس دشوار و پیچیده است. آنهم زمانی که نخواهی مکتوباتت، جنبه ی یک نصیحت نامه ی پیچیده و غیر قابل فهم انسانی با طعم تلخ اندرز کورکورانه، پیدا کنند. الا ای حال، صرف نظر از تمامی فرایض و محتملات فوق، واژگان را از بند استعاره ، ایهام، نماد و نشانه و غیره و ذالک، آزاد ساخته و به بیان صریح مطالب خواهیم پرداخت. چنانچه مخاطبی قادر به نفوذ در ژرفنای مکتوبات ذیل باشد، قطعا به غایت نهایی این حقیر کاتب پی خواهد برد. پی خواهد برد آنچه که در زیر بدان اشاره نموده ام، خاستگاهی و جایگاهی درون دل آدمی دارد و بس. آنچه که از عشق، فرو می چکد، شیره ی جان آدمی میباشد. زادگاه درونی مروارید عشق، صدف وجود آدمی است. سخنی که در ژرفای وجودی واژه هایش، به سهولت، شیرا به ی عشق الهی و مقدس، جولان داشته باشد، بر دل نیز خواهد نشست.چرا که فطرت انسان، خداییست... باشد تا که بدین امید:
چنانچه سخن از عشق در میان باشد، باید چنین پرداخت که عشق راستین قابل ستایش، پراکنده در هر فضایی همچون هوا جاریست. و تنها باید ریه هائی از جنس خلوص و تواضع انسانی داشت، تا چنین عشقی را همچون هوا نفس کشید. و چه خوش است دم نخستین انسان، هوای عشق را که حجم عظیمی از کرامت و تواضع بی چشم داشت را به درون جسم خاکی اش، فرو می برد و آن سان که هنگامه ی فرایند بازدم پیش می آید، چنین حجم عظیمی را از درون صافی دقیقی عبور داده و جملگی ابعاد احتمالی پتیاره وارش را بیرون می ریزد و آنچه که بر جای می ماند، تنفس خالص عشق راستین بدون ذره ای هوس و شهوت است. هوس و شهوتی که متعاقب آن،" جسمانی کردن عشق" را به نا حق و به خطا به انسان ، روا می دارد. که نه چندان شایسته و درخور مقام انسانی اوست. ایندو تنها جامه ای دروغین و چرک آلود، بر پیکر انسانی دریوز، می پوشانند، که بسی مایه ی ننگ و هتک حرمت است. و اما چنانچه عشقی که تنفس شده است، سرشار از خلوص و لبریز از قداست معنوی باشد، جسم انسان دیگر خاکی تعبیر نخواهد شد! بل اینبار چشم دل گشوده شده و انسان به سان همان کنیه ی اصلی خویش یعنی جانشین حق بر روی زمین، روئیت خواهد شد. و این همان صفت پسندیده ایست که درخور ابوتراب و مریم مقدس است. زمانی انسان درخور چنین کنیه ای خواهد بود که" تنعم" خویش را از درون صافی ریه های روح بزرگوار و بزرگمنش خویش بدور ریزد و تنها به وجودی که دنیوی ها را فدای درک پروردگارش می سازد، رخصت عبور از صافی و نفوذ به ژرفای وجودی انسانی اش دهد!
مخلص کلام اینکه: تکامل حقیقی و راستین انسان، با پروردگار است . انسان باید بداند که تکامل او وابسته و نیازمند به وجود و حضور هیچ انسان دیگری نیست. حتی جنس مخالفش!!! تکامل حقیقی انسان با کردگار است و بس. و این همان عشق الهی و عاری از هرگونه شهوت و هوسی است که همچون هوای پاک، قابل تنفس می باشد. همان عشقی که در هر فضایی، همچون هوا پراکنده است.
ابتدا باید آن را نفس کشید، سپس مراحل تکامل فردی را طی نمود و به قداست و کرامت، نایل گشت. و این برابر با نایل گشتن به" تجربه ی قدسی" و دستیابی به مرتبه ی "فردیت در دینداری" است، که در آن، رنگ تند عادت گونه ی" دین داری جمعی"، که تنها از صلات و صیام، خم و راست شدن و لب از هرگونه طعامی بستن را آموخته، چشم انسان را نمیزند! آنچه که حضرت والا مقام و درویش مسلک "مولانا" که هزاران درود بر او باد، خواستار آن بود. و بسیاری از بزرگان نیز...
به زبانی روانتر اینکه: من می خواهم خود به تنهائی، خداوند را تجربه نمایم. پس بیهوده نیست که میخوانیم و می شنویم و نظاره گریم که همواره درخشان ترین انوار از عمق دل تاریکی ها، برخاسته اند. همواره تحول، خاص انسان هائی است که هبوط به ژرفناک ترین ابعاد پست و پوچ هستی را تجربه کرده اند و شخصا، به معنای حقیقی کلام، پوچی و تو خالی بودن چنین حضیض هائی را در جمع اطراف خود دریافته و باور کرده اند و سپس به پرواز به سوی روشنایی ها، همت گماشته اند. و همین است که گاهی اوقات با روئیت فردی که عمری در میان ظلمت و غفلت زیسته، اما با درک یک نشانه از جانب پروردگار، اوضاعش به کل دگرگون گردیده، خالصانه دل به گریستن ناشی از ندامت خویش می سپاریم، و آنگاه به منظور استتار چهره ی سراسر آلوده به عصیان بی شرمانه ی خویش، سر در گریبان، فرو می بریم، و به توبه روی گردان میشویم. ما همواره در عمق جان خویش باور می نمائیم که چنین انسان دستخوش تحولی که فوقا به شرح حالش پرداختم، عمیقا و شخصا، دگرگون گشته و عشق الهی و معنوی را همچون هوای جاری، تنفس میکند ، حتی اگر هوایی که اطرافیانش، تنفس میکنند، آلوده به پلیدی ها باشد! و احتمال بازگشت مجدد او نیز، به سوی ظلمت و غفلت، بسی اندک تر از انسان هایی همچون خود ماست! چراکه بسیاری از ما، کماکان به غنودن در بستر هائی که آلوده به احساسات عادت گونه ی دین داری جمعی شده اند، ادامه می دهیم، و اصرار می ورزیم. حال آنکه نیل به مرتبه ی "فردیت در دین داری" ، راز پیروزی انسان، و دستیابی او به تکامل حقیقی غیر قابل بازگشت و ابدیست! پس ای انسان، بال های وجود فرشته صفت خویش را بگشای تا به سوی ابدیت قداست وارانه ی خویش و بر فراز آبی های آسمان بی کرانی که سراسر عشق الهی و معنوی، به جای هوا، در آن جاریست، به پرواز در آیی و به اوج تکامل، دست یابی. و این حقیر کاتب، به شخصه، چنین انسان هائی که در همین روزگار غبار آلود ، پیکر هایشان را آلوده به "جسمانی کردن عشق" ، ننموده اند و ارواح پاک و بزرگوار خویش را با ریسمان عشق الهی به یکدیگر پیوند داده اند، به تکامل راستین، نایل گشته اند و به گفته ی نیچه، به مرتبه ی" انسان برتر" دست یافته اند، را می شناسم. حقیقتا می شناسم. راز عظیم پیروزی چنین انسان هائی، تنفس خالص عشق الهی به عنوان طریق حقیقی تکامل، و پیگیری طریقت تجربه ی قدسی و دل سپردن به روش فردیت در دینداری(تجربه کردن خداوند، به تنهائی، و بدون نیاز به تذکر و یا تقلید از دیگری) است که همچون سدی استوار و مقاوم در برابر طوفان های مهیب وسوسه های هوس آلود شیطانی و غوطه ور گشتن در دریای عادت گونه شدن اعمال در طریقت دین! ، است و بس........................
باشد بدین امید، تا که ما نیز چنین گردیم.
آمین......
یا حق.............
این جماعت که چنین دست به سر می کوبند
بیقرارند و خدایا چه کنم، میگویند
گر بدانند که او چاره ی هر درد و بلاست
تا ابد راه توکل به خدا، می پویند! .......
مقاله از : هانیه نیک فرجام

طرح از : پردیس ترابی

طرح از : پردیس ترابی

طرح از : هانیه نیک فرجام

طرح از : هانیه نیک فرجام / پردیس ترابی
طرح از : هانیه نیک فرجام / پردیس ترابی

طرح از : هانیه نیک فرجام / پردیس ترابی

طرح از : هانیه نیک فرجام /پردیس ترابی
این تصاویری از اثار تسنیمی هست
خدایا
اگر لیاقت دیدار کعبه مقدس رو داریم
به همگی بندگانت این نعمت رو عطا کن
الهی امین .
+ نگاشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 16:11 توسط پردیس
علی ای همای رحمت تو چه ایتی خدا را که به ما سوا فکندی همه سایه ی هما را
دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
سلام بر تو ای کوچه های گریان کوفه...
علی جان ای ناب ترین مهربانی اسمان و زمین... ای مظلوم ترین فرد تاریخ...کوچه پس کوچه های فقر
دلتنگ نیمه شب های تو مانده است...مولای من نخلستان و چاه هیچ... با غریبی کودکان یتیم چه میکنی؟...
هنوز در سوگ تو اسمان کوفه اشک ستاره میریزد...اما نگین کعبه هنوز درخشان است.
علی را وصف در باور نیاید زبان هرگز ز وصفش بر نیاید
علی با درد غربت اشنا بود علی تنها ترین مرد خدا بود

یا علی
هر جا که رفته ایم صدای سکوت سرد زمین را گرفته است .
شادی دوست داشتن تو و اندوه غریبی تو چراغ تابنده ی لحظه های تاریک ماست .
یا علی
عروج تو گام های شوریدگی انسان به سوی افلاک است.
شعور در کوچه های روز مرده
تو فریاد تفتیده ی جهانی و جهائتی
. تو طنین بیداری و پویایی در گوش های بسته ای
یا علی
اکسیر نابی که جان های مرده و دل های مردابی را زنده میکند و ماندگاری راز اسمان را فریاد می زند
شهادت میراث جاودانه ی توست .
تو تاریخ بلوغ و رستگاری انسانی و مرگ را چه شکوهمندانه معنا کرده ای
یا علی ما عاشقان اندوهناک توایم!
سر به دریا اندوه تو فرو میبریم.
مرثیه می خوانیم!
و جان خوش به عطر طهوری تو تطهیر می کنیم.
دل های سلیم یا علی می گویند ...
+ نگاشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 21:15 توسط پردیس
اسرار خدا لایق هر بی سر و پا نیست هر با سر و پا لایق اسرار خدا نیست .
زندگی ابر جدایی است و دیدار
اشکی و لبخندی
چنین است که روح
از ان روح برتر جدا شده است تا در دنیای مادی جریان یابد
و مانند ابر بر فراز کوه های اندوه
و دشت های شادی به ژرواز دراید و نسیم مرگ را دیدار کند
و به ان جایی باز گردد که خاستگاه اوست .
به اقیانوس عشق و زیبایی ... به سوی
خدا
.
خدا سلام رساند و گفت : .....
می گویند فرشته ها نویسنده های خوبی هستند و هر چیزی از ادمک های زمینی می بیند رو یاد داشت
می کنند و بدست خدا می رسانند اما این بار ادم بود که شنونده ی یاد داشتی از خدا بود
فرشته در گوش ادمک ها نجوا کرد که :
خدا سلام رساند و گفت : تو بنده ی خوب من هستی اما چرا با اینکه همیشه در کنارت هستم و دوستت دارم
به یاد من نیستی ؟؟؟!!!!
خدا سلام رساند و گفت : بنده ی من اسمان را دفتری برای تو ساختم که با نور ستارگان هر شب با خطی
خوش برای من یادگاری بنویسی اما دفتر خاطرات من از هر موجودی که مرا ستایش میکند یادگاری ماندگار
دارد اما خطی از ادم نیست !!!!!!
خدا سلام رساند و گفت : بنده عزیز من ان زمان که تو را افریدم بی هیچ زنجیری ازادانه در زمین رهایت
کردم اما چه کردی بر خود که با گذر سال ها انقدر زنجیر به خود اویختی که تو را دیوانه زنجیری نهادند .
خدا سلام رساند و گفت : من منتظرت می مانم که جاده ی انسانیت را در زمین پیدا کنی و اطمینان داشته
باش که من نهایت ان جاده به انتظارت ایستاده ام .
شاید این شعر هم گفتی از خدا باشد هر چند که این را باید ادم بخواند که به یاد اورد که انسان باید بود و عاشق خدا .
دوستان حتما این شعر را بخونید :
در سوگ انسانیت
بیایید قدر یکدیگر بدانیم که تا ناگه زیکدیگر نمانیم
بیایید مهربانی پیشه سازیم به مشتی زرق و برق خود نبازیم
چه امد بر سر اقوام و خویشان که گردید جمعشان این جور پریشان
چرا فامیل ها از هم جدایند چرا دوستان رفیقان بی وفایند
چرا خواهر ز خواهر می گریزد برادر با برادر می ستیزد
چرا دختر ز مادر ننگ دارد پدر با بچه هایش جنگ دارد
چرا مهر و محبت کیمیا شد همه دوستی ، رفاقت ها ریا شد
نبینیم خنده ای بر روی لب ها نه روز ارامشی داریم نه شب ها
نه کس را لحظه ای اسوده بینی به صد کار جمله را الوده بینی
نه پولدار را ز پولش لذتی هست نه نادار را به جایی عزتی هست
نه اسایش نه ارامش نه راحت همه مشتاق یک ان استراحت
نبینی یک نفر را که کسل نیست پر است دل ها و جای درد و دل نیست
همه درگیر نوعی اضطرابند چو نفرین گشته در عذابند
به خود ایید عزیزان راه کج شد از این رو زندگانی ها فلج شد
چو مردم را عوض شد زندگانی شده این زندگانی زنده مانی
همه چیز هست و روز خوش نبینیم مدام سر در گریبان می نشینیم
به ظاهر خانه هامان کاخ شاه است درونش یک جهان اندوه و اه است
در و خانه ها کاشی و سنگ است ولی هر خانه یک میدان جنگ است
تمام خیر و برکت ها بر افتاد طبیعت با شما مردم درافتاد
چرا این جوری شد ؟؟ از من کنید گوش شده مهر و محبت ها فراموش
دگر از بذل و بخشش ها اثر نیست ز انصاف و مروت ها خبر نیست
شده نایاب صفا و مهربانی تعارف ها تماما سر زبانی
عمو جان خاله جان دیگر نگوییم برای مرگ هم در ارزوییم
یکی حج می رود سالی دو سه بار کنارش خواهرش نادار و ناچار
یکی با سود پول های نزولی رود مکه به امید قبولی
یکی از کربلا و شام گوید برای فخر بر اقوام گوید
یکی نازد به ماشین و به باغش یکی باد تکبر در دماغش
یکی انگار از بینی فیل است زبس خودخواه و مغرور و بخیل است
یکی وقتی بر ماشینش سوار است فقط بتی از زهر مار است
چنان در غبغبش باد غرور است که گویی نژاد سلم وتور است
تمام کارها گشته ریایی نجابت شد عوض با بی حیایی
بزرگتر ها ندارند احترامی به محتاجان نداریم اهتمامی
همه چسبیده جیب و کار خود را به فکرند تا ببندند بار خود را
کسی را با کسی کاری نباشد نگیرند دست اگر باری نباش
فقط دنبال نفع و کار خویشند به فکر گرمی بازار خویشند
نه در فکر حلال و نه حرامند همه دارند ولی نعمت زوالند
برای پول درارند چشم هم را به هر گندی نمایند پر شکم را
زبس حرص و طمع در سینه دارند مدام با هم چو دشمن کینه دارند
شرف را مثل کالا می فروشند برادرها برادر را بدوشند
هنوز هنوز بابا نمرده سر دماغ است سر میراث دعوا داغ داغ است
همه در عالمی دیگر بگردند
چنین مردم دگر خیری نبینند اگر قارون شوند باز هم همین اند
خلاصه دوستان دانید چه کاریم همگی بر خر شیطان سواریم
بیایید راه دیگر در پیش گیریم سراغ از اصل و ذات خویش گیریم
بیایید قدر همدیگر بدانیم غرور و کینه را از خود برانیم
بیایید دست یکدیگر بگیریم ضمانت نیست تا فردا نمیریم
+ نگاشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 15:7 توسط پردیس
آيه 5 - 11
آيه و ترجمه
عَيْناً يَشرَب بهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونهَا تَفْجِيراً(6)
يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يخَافُونَ يَوْماً كانَ شرُّهُ مُستَطِيراً(7)
وَ يُطعِمُونَ الطعَامَ عَلى حُبِّهِ مِسكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً(8)
إِنمَا نُطعِمُكمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنكمْ جَزَاءً وَ لا شكُوراً(9)
إِنَّا نخَاف مِن رَّبِّنَا يَوْماً عَبُوساً قَمْطرِيراً(10)
فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شرَّ ذَلِك الْيَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضرَةً وَ سرُوراً(11)
ترجمه :
5 - ابرار (نيكان ) از جامى مى نوشند كه با عطر خوشى آميخته است .
6 - از چشمه اى كه بندگان خاص خدا از آن مى نوشند، و از هر جا بخواهند آنرا جارى مى سازند!
۷- آنها به نذر خود وفا مى كنند، و از روزى كه عذابش گسترده است مى ترسند.
۸ - و غذاى (خود) را با اينكه به آن علاقه (و نياز) دارند به مسكين و يتيم و اسير مى دهند.
9 - (و مى گويند) ما شما را براى خدا اطعام مى كنيم و، هيچ پاداش و تشكرى از شما نمى خواهيم .
در سومين روز اسيرى به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد باز سهم غذاى خود را به او دادند هنگامى كه صبح شد على (عليه السلام ) دست حسن (عليه السلام ) و حسين (عليه السلام ) را گرفته بود و خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمدند هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آنها را مشاهده كرد ديد از شدت گرسنگى مى لرزند! فرمود! اين حالى را كه در شما مى بينم براى من بسيار گران است ، سپس برخاست و با آنها حركت كرد هنگامى كه وارد خانه فاطمه (عليهاالسلام ) شد ديد در محراب عبادت ايستاده ، در حالى كه از شدت گرسنگى شكم او به پشت چسبيده ، و چشمهايش به گودى نشسته پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ناراحت شد.
در همين هنگام جبرئيل نازل گشت و گفت اى محمد! اين سوره را بگير، خداوند با چنين خاندانى به تو تهنيت مى گويد، سپس سوره ((هل اتى )) را بر او خواند (بعضى گفته اند كه از آيه ((ان الابرار)) تا آيه كان سعيكم مشكورا كه مجموعا هيجده آيه است در اين موقع نازل گشت ).
آنچه را در بالا آورديم نص حديثى است كه با كمى اختصار در ((الغدير)) به عنوان ((قدر مشترك )) ميان روايات زيادى كه در اين باره نقل شده آمده است ، و در همان كتاب از 34 نفر از علماى معروف اهل سنت نام مى برد كه اين حديث را در كتابهاى خود آورده اند (با ذكر نام كتاب و صفحه آن ).
به اين ترتيب روايت فوق از رواياتى است كه در ميان اهل سنت مشهور بلكه متواتر است .
و اما علماى شيعه همه اتفاق نظر دارند كه اين هيجده آيه يا مجموع اين سوره ، در ماجراى فوق نازل شده است ، و همگى بدون استثناء در كتب تفسير يا حديث ، روايت مربوط به آن را به عنوان يكى از افتخارات و فضائل مهم على (عليه السلام ) و فاطمه زهرا و فرزندانشان آورده اند.
حتى چنانكه در آغاز سوره گفتيم اين مطلب به قدرى معروف و مشهور است كه در اشعار شعرا، و حتى در شعر معروف ((امام شافعى )) آمده است .
در اينجا بهانه جويانى كه هر وقت به فضائل على (عليه السلام ) مى رسند حساسيت فوق العاده اى نشان مى دهند منتهاى دقت را در اشكال تراشى به عمل آورده و خرده گيريهائى بر اين شاءن نزول دارند از جمله :
1 - اين سوره ((مكى )) است در حالى كه داستان شاءن نزول مربوط به بعد از تولد امام حسن (عليه السلام ) و امام حسين (عليه السلام ) است كه قطعا در مدينه واقع شده !
ولى چنانكه در آغاز اين سوره مشروحا بيان كرديم دلائل روشنى در دست داريم كه نشان مى دهد تمام سوره ((هل اتى )) و يا لااقل ((هيجده آيه )) در مدينه نازل شده است .
2 - لفظ آيه عام است چگونه مى توان آن را تخصيص به افراد معينى داد.
ولى ناگفته پيدا است كه عام بودن مفهوم آيه منافاتى با نزول آن در مورد خاصى ندارد، بسيارى از آيات قرآن مفهوم عام و گسترده اى دارد، ولى شاءن نزول كه مصداق اتم و اعلاى آن است مورد خاصى مى باشد، و اين عجيب است كه عموميت مفهوم آيه اى را كسى دليل بر نفى شاءن نزول آن بگيرد.
3 - بعضى ، شاءن نزولهاى ديگرى نقل كرده اند كه با شاءن نزول فوق سازگار نيست ، از جمله اينكه ((سيوطى )) در ((در المنثور)) نقل كرده كه مرد سياه پوستى خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد و از ((تسبيح )) و ((تهليل )) سؤ ال كرد.
عمر گفت : بس است زياد از رسول خدا سؤ ال كردى ، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود عمر خاموش باش ، و در اين هنگام سوره ((هل اتى )) بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد!.
در حديث ديگرى در همان كتاب آمده است كه مردى از حبشه خدمت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد و مى خواست از او سؤ ال كند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود سؤ ال كن و فرا گير، عرض كرد اى رسول خدا گروه شما از نظر رنگ و صورت و نبوت به ما برترى داريد، اگر من به آنچه تو ايمان آورده اى ايمان بياورم ، و همانند آنچه عمل مى كنى عمل كنم ، من با تو در بهشت خواهم بود؟ فرمود آرى ، سوگند به كسى كه جانم به دست او است سفيدى سياه پوستان در بهشت از هزار سال راه ديده مى شود، سپس پيامبر ثوابهاى مهمى براى گفتن لا اله الا الله و سبحان الله و بحمده بيان فرمود و در اين هنگام سوره هل اتى نازل شد!
ولى با توجه به اينكه اين روايات تقريبا هيچگونه تناسبى با مضمون آيات سوره ((هل اتى )) ندارد، به نظر مى رسد كه براى پايمال كردن شاءن نزول سابق از سوى عمال بنى اميه يا مانند آنان جعل شده باشد.
4 - بهانه ديگر كه ممكن است در اينجا مطرح شود اين است كه چگونه انسان مى تواند سه روز گرسنه بماند و تنها با آب افطار كند؟!
ولى اين ايراد عجيبى است براى اينكه خود ما افراد متعددى را ديده ايم كه براى بعضى از معالجات طبى سه روز كه سهل است امساك معروف ((چهل روز)) را انجام داده اند، يعنى چهل روز تمام تنها آب نوشيده اند! و مطلقا غذائى نخورده اند! و همين امر باعث درمان بسيارى از بيماريهاى آنها شده ،
حتى يكى از اطباى معروف غير مسلمان بنام ((الكسى سوفورين )) كتابى در زمينه آثار درمانى مهم چنين امساكى با ذكر برنامه دقيق آن نوشته است .
حتى اگر تعجب نكنيد بعضى از همكاران در تفسير نمونه ، اين امساك را تا 22 روز عملا انجام داده اند.
5 - بعضى ديگر براى اينكه به سادگى از كنار اين فضيلت بگذرند از طريق ديگرى وارد شده اند، مثلا ((آلوسى )) مى گويد: اگر بگوئيم اين سوره درباره على (عليه السلام ) و فاطمه (عليهاالسلام ) نازل نشده چيزى از قدر آنها نمى كاهد، زيرا داخل بودن آنها در عنوان ((ابرار)) مطلب آشكارى است كه هر كس مى داند، سپس به بيان بعضى از فضائل آنها پرداخته ، مى گويد: انسان چه درباره اين دو بزرگوار مى تواند بگويد جز اينكه على (عليه السلام ) مولاى مؤ منان و وصى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و فاطمه (عليهاالسلام ) پاره تن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و جزء وجود محمدى (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و حسنين (عليهماالسلام ) روح و ريحان ، و آقايان جوانان بهشتند، اما مفهوم اين سخن ترك ديگران نيست ، بلكه هر كس غير اين راه را بپويد گمراه است .
ولى ما مى گوييم اگر بنا شود فضيلتى را با اين شهرت ناديده بگيريم ، بقيه فضائل نيز تدريجا به چنين سرنوشتى دچار مى شود، و روزى فرا خواهد رسيد كه بعضى اصل فضيلت على و بانوى اسلام و حسنين (عليهم السلام ) را نيز انكار كنند!
قابل توجه اينكه در بعضى از روايات از خود على (عليه السلام ) نقل شده كه در موارد متعدد به نزول اين آيات در مورد خود و فرزندانش در مقابل مخالفان استدلال كرده است .
اين نكته نيز قابل توجه است كه ((اسير)) معمولا در ((مدينه )) وجود داشت ، و در مكه به حكم آن كه هنوز غزوات اسلامى شروع نشده بود كمتر اسير ديده مى شد، و اين گواه ديگرى بر مدنى بودن اين سوره است .
آخرين نكته اى را كه در اينجا لازم به ياد آورى مى دانيم اين است كه به گفته جمعى از دانشمندان اسلامى از جمله ((آلوسى )) مفسر معروف اهل سنت بسيارى از نعمتهاى بهشتى در اين سوره بر شمرده شده است ولى از ((حورالعين )) كه غالبا در قرآن مجيد در عداد نعمتهاى بهشتى آمده مطلقا سخنى مطرح نيست ، ممكن است اين امر به خاطر نزول اين سوره درباره فاطمه زهرا و همسر و فرزندانش مى باشد كه به احترام بانوى اسلام (عليهاالسلام ) ذكرى از ((حور)) به ميان نيامده !.
گرچه بحث ما در زمينه اين شاءن نزول طولانى شد ولى در برابر اشكال - تراشيهاى بهانه جويان چاره اى جز اين نبود.
پاداش عظيم ابرار:
در آيات گذشته بعد از آن كه انسانها را به دو گروه ((شكور)) و ((كفور)) يا شكرگزار و كفران كننده تقسيم كرد، اشاره كوتاهى به مجازات و كيفر سخت كفران كنندگان آمده بود، آيات مورد بحث به سراغ پاداشهاى شكر گزاران و ابرار (نيكان و پاكان ) مى رود، و نكات جالبى در اين زمينه يادآورى مى كند.
نخست مى فرمايد: ((نيكان از جامى مى نوشند كه با عطر خوشى آميخته است ))
(ان الابرار يشربون من كاس كان مزاجها كافورا).
((ابرار)) جمع ((بر)) (بر وزن رب ) در اصل به معنى وسعت و گستردگى است ، و به همين جهت صحراهاى وسيع را ((بر)) مى گويند، و از آنجا كه افراد نيكوكار اعمالشان نتائج گسترده اى در سطح جامعه دارد اين واژه بر آنها اطلاق مى شود، و ((بر)) (به كسر ب ) به معنى ((نيكو كارى )) است ، بعضى گفته اند فرق بيان آن و خير اين است كه بر به معنى نيكى تواءم با توجه است در حالى كه خير معنى اعمى دارد.
((كافور)) در لغت معانى متعددى دارد و يكى از معانى معروف آن بوى خوش است همچنين گياهى است خوشبو، و يكى ديگر از معانى آن همان ((كافور)) معمولى است كه بوى تندى دارد، و براى مصارف طبى از جمله ضدعفونى كردن به كار مى رود.
به هر حال آيه فوق نشان مى دهد كه اين شراب طهور بهشتى بسيار معطر و خوشبو است كه هم ذائقه از آن لذت مى برد، و هم شامه .
بعضى از مفسران نيز گفته اند ((كافور)) نام يكى از چشمه هاى بهشتى است ، ولى اين تفسير با تعبير ((كان مزاجها كافورا)) كه مى گويد آميخته با كافور است سازگار نيست .
از سوى ديگر با توجه به اين كه كافور از ماده ((كفر)) به معنى ((پوشش )) است ، بعضى از ارباب لغت مانند ((راغب )) در ((مفردات )) معتقدند كه انتخاب اين نام براى ((كافور)) به خاطر پوشيده بودن ميوه درختى كه اين ماده از آن گرفته مى شود در ميان غلافها است .
بعضى نيز تعبير ((كافور)) را اشاره به سفيدى فوق العاده و خنكى آن دانسته اند، زيرا كافور معمولى نيز از نظر ((خنكى )) و ((سفيدى )) ضرب المثل است .
اما روى هم رفته تفسير نخست از همه مناسبتر به نظر مى رسد، به خصوص
اين كه گاهى در عبارات كافور را همرديف مشك و عنبر شمرده اند كه از بهترين بوهاى خوش است .
سپس به سرچشمه اى كه اين جام شراب طهور از آن پر مى شود اشاره كرده مى افزايد: ((اين از چشمه خاصى است كه بندگان خدا از آن مى نوشند، و آن را از هر جا بخواهند جارى مى سازند))! (عينا يشرب بها عباد الله يفجرونها تفجيرا).
آرى اين چشمه شراب طهور چنان در اختيار ابرار و عباد الله است كه هر جا اراده كنند از همانجا سر بر مى آورد، و جالب اينكه در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده كه در توصيف آن فرمود: هى عين فى دار النبى (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تفجر الى دور الانبياء و المؤ منين : ((اين چشمه اى است در خانه پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه از آنجا به خانه ساير پيامبران و مؤ منان جارى مى شود)).
آرى همانگونه كه در دنيا چشمه هاى علم و رحمت از خانه پيامبر اكرم
(صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به سوى بندگان خدا و نيكان سرازير مى شود، در آخرت كه تجسم بزرگى از اين برنامه است چشمه شراب طهور الهى از همين بيت وحى مى جوشد، و شاخه هاى آن به خانه هاى مؤ منان سرازير مى گردد!
((يفجرون )) از ماده ((تفجير)) در اصل از ريشه ((فجر)) گرفته شده كه به معنى شكافتن وسيع است ، خواه شكافتن زمين باشد يا چيز ديگر، و از آنجا كه نور صبح گوئى پرده شب را مى شكافد به آن ((فجر)) گفته اند، و به شخص فاسق از اين رو ((فاجر)) مى گويند كه پرده حيا و پاكى را دريده ، و از مسير حق خارج شده است .
اما در آيه مورد بحث به معنى شكافتن زمين است .
قابل توجه اينكه در ميان نعمتهاى فراوان بهشتى كه در اين سوره آمده است نخستين نعمت ((شراب طهور معطر خاصى )) ذكر شده ، و اين شايد به خاطر آن است كه پس از فراغ از حساب محشر در نخستين گام كه در بهشت مى نهند با نوشيدن از اين شراب هرگونه اندوه و ناراحتى و ناخالصى را از درون جان خود مى شويند، و سرمست از عشق حق به استفاده از ساير مواهب بهشتى مى پردازند.
در آيات بعد به ذكر اعمال و اوصافى كه ((ابرار)) و ((عباد الله )) دارند، پرداخته با ذكر پنج وصف دليل استحقاق آنها را نسبت به اين همه نعمتهاى بى مانند توضيح مى دهد.
مى فرمايد: ((آنها به نذر خود وفا مى كنند)) (يوفون بالنذر).
((و از روزى كه عذاب و شر آن گسترده است بيمناكند)) (و يخافون يوما كان شره مستطيرا).
جمله ((يوفون )) و ((يخافون )) و جمله هاى بعد از آن كه همه به صورت فعل مضارع آمده نشان مى دهد كه اين برنامه مستمر و هميشگى آنان است .
البته همانگونه كه در شاءن نزول گفتيم مصداق اتم و اكمل اين آيات امير مؤ منان على و فاطمه زهرا و فرزندان آنها حسن و حسين ((سلام الله عليهم اجمعين )) مى باشند كه نذر خود را در مورد سه روز روزه داشتن ادا كردند، و جز با آب افطار ننمودند، و قلب آنان از خوف خدا و خوف قيامت مالا مال بود.
((مستطير)) به معنى گسترده و پراكنده است ، و اشاره به عذابهاى گوناگون و وسيع آن روز عظيم مى باشد.
به هر حال وقتى آنها به نذرهائى كه بر خويشتن واجب كرده اند وفا مى كنند به طريق اولى واجبات الهى را محترم شمرده و در انجام آن مى كوشند.
ترس آنها از شر آن روز بزرگ اشاره به ايمانشان به مساءله معاد، و احساس مسؤ وليت شديد در برابر فرمان الهى است .
آنها به خوبى معاد را باور كرده اند، و به تمام كيفرهاى بدكاران در آن روز ايمان دارند، و اثر اين ايمان در اعمالشان كاملا نمايان است .
سپس به ذكر سومين عمل شايسته آنها پرداخته ، مى گويد: ((آنها غذاى خود را در عين اينكه به آن نيازمندند و دوست دارند به ((مسكين )) و ((يتيم )) و ((اسير)) مى دهند)) (و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا).
اطعام كردن آنها ساده نيست ، بلكه تواءم با ايثار در هنگام نياز شديد است ، و از سوى ديگر اطعامى است گسترده كه انواع نيازمندان را از ((مسكين )) و ((يتيم )) و ((اسير)) شامل مى شود، و به اين ترتيب رحمتشان عام و خدمتشان گسترده است .
ضمير در ((على حبه )) به طعام باز مى گردد، يعنى در عين اينكه علاقه به طعام
دارند آن را انفاق مى كنند، و به اين ترتيب شبيه چيزى است كه در آيه 92 سوره آل عمران آمده است لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون : ((هرگز به حقيقت نيكوكارى نمى رسيد تا از آنچه دوست داريد انفاق كنيد))
بعضى نيز گفته اند ضمير مزبور به ((الله )) بر مى گردد كه در آيات گذشته آمده يعنى آنها به عشق پروردگار اطعام اطعام مى كنند ولى با توجه به اينكه اين مطلب در آيه بعد مى آيد معنى اول صحيحتر به نظر مى رسد.
معنى ((مسكين )) و ((يتيم )) و ((اسير)) روشن است ، اما در اينكه اين اسير اشاره به كدام اسير است در ميان مفسران گفتگو است .
بسيارى گفته اند منظور اسيرانى است كه از مشركان و كفار مى گرفتند، و به قلمرو حكومت اسلامى در مدينه مى آوردند، بعضى احتمال داده اند كه منظور از آن بردگانى است كه اسير دست مالك خود مى باشند، و بعضى آن را به زندانيان تفسير كرده اند، ولى تفسير اول از همه مناسبتر و مشهورتر است .
در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه مطابق شاءن نزول مرد اسير بر در خانه على (عليه السلام ) به هنگام افطار آمد، مگر اسيران زندانى نبودند؟
اما با توجه به يك نكته پاسخ اين سؤ ال روشن مى شود كه طبق نقل تواريخ در زمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مطلقا زندانى وجود نداشت ، و حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اسيران را تقسيم كرده و به دست مسلمانان مى سپرد، و مى فرمود مراقب آنها باشيد، و به آنها نيكى كنيد، و گاه كه توانائى بر تاءمين غذاى آنها نداشتند، از ديگر مسلمانان براى اطعام اسيران كمك مى گرفتند، و آنها را همراه خود و يا حتى بدون همراهى خود به سراغ ساير مسلمانان مى فرستادند، تا به آنها كمك كنند.
زيرا در آن موقع مسلمين سخت در مضيقه بودند.
البته بعدا كه حكومت اسلامى گسترش پيدا كرد، و تعداد اسيران بالا گرفت
و حتى مجرمان با گسترش دامنه حكومت زياد شدند، زندان به وجود آمد، و ارتزاق اسيران و مجرمان از طريق بيت المال صورت مى گرفت .
به هر حال از آيه فوق به خوبى استفاده مى شود كه يكى از بهترين اعمال اطعام محرومان و نيازمندان است ، نه تنها نيازمندان مسلمان كه اسيران بلاد شرك نيز تحت پوشش اين دستور اسلامى قرار گرفته ، تا آنجا كه اطعام آنها يكى از كارهاى برجسته ((ابرار)) شمرده شده است .
در حديثى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : استوصوا بالاسرى خيرا و كان احدهم يؤ ثر اسيره بطعامه : ((با اسيران به نيكى رفتار كنيد، مسلمانان هنگامى كه اين سخن را شنيدند گاه غذاى خود را به اسير داده و او را بر خويشتن مقدم مى شمردند)).
چهارمين عمل بر جسته ابرار را اخلاص مى شمرد، و مى فرمايد: ((آنها مى گويند ما شما را تنها براى خدا اطعام مى كنيم ، نه پاداشى از شما مى خواهيم و نه تشكرى )) (انما نطعكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء و لا شكورا).
اين برنامه منحصر به مساءله اطعام نيست كه تمام اعمالشان مخلصانه و براى ذات پاك خداوند است و هيچ چشمداشتى به پاداش مردم و حتى تقدير و تشكر آنها نيست ، و اصولا در اسلام ارزش عمل به خلوص نيت است ، و گرنه اعمالى كه انگيزه هاى غير الهى داشته باشد، خواه رياكارانه باشد، و يا به خاطر هواى نفس ، و يا تشكر و قدردانى مردم ، يا پاداش مادى ، و هيچگونه ارزش معنوى و الهى ندارد، و حديث مشهور پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) لا عمل الا بالنية و انما
الاعمال بالنيات اشاره به همين معنى است .
منظور از وجه الله همان ذات خدا است ، و گرنه خدا صورت جسمانى ندارد، و اين همان چيزى است كه در ساير آيات قرآن نيز روى آن تكيه و تاءكيد شده است ، در آيه 272 بقره مى خوانيم : و ما تنفقون الا ابتغاء وجه الله : ((شما جز براى خداوند انفاق نكنيد)) و در آيه 28 سوره كهف در توصيف همنشينان شايسته پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين آمده است : و اصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغداة و العشى يريدون وجهه : ((با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و شام مى خوانند، و تنها ذات او را مى طلبند)).
و در آخرين توصيف ((ابرار)) مى فرمايد: ((آنها مى گويند: ما از پروردگارمان خائفيم از آن روز كه عبوس و شديد است )) (انا نخاف من ربنا يوما عبوسا قمطريرا).
اين سخن ممكن است زبان حال ((ابرار)) باشد يا زبان قال آنها.
تعبير از روز قيامت به روز ((عبوس )) و ((سخت )) با اينكه عبوس از صفات انسان است و به كسى مى گويند كه قيافه اش را درهم كشيده ، به خاطر تاءكيد بر وضع وحشتناك آن روز است ، يعنى آنقدر حوادث آن روز سخت و ناراحت كننده است كه نه تنها انسانها در آن روز عبوسند بلكه گوئى خود آن روز نيز عبوس است .
در اينكه ((قمطرير)) از چه ماده اى گرفته شده ؟ در ميان مفسران و ارباب لغت گفتگو است بعضى آن را از ((قمطر)) مى دانند، و بعضى آن را مشتق از ماده ((قطر)) (بر وزن مرغ ) و ميم را زائده مى دانند.
ولى مشهور همان اول است كه به معنى شديد و عبوس است .
در اينجا سؤ الى پيش مى آيد و آن اينكه اگر ابرار تنها براى ذات پاك خدا كار مى كنند پس چرا مى گويند ما از عذاب روز قيامت بيمناكيم ، آيا انگيزه الهى ، با انگيزه ترس از عذاب قيامت ، سازگار است ؟!
اما با توجه به يك نكته پاسخ اين سؤ ال روشن مى شود، و آن اين كه آنها به هر حال به خاطر خدا گام بر مى دارند، و اگر از عذاب قيامت مى ترسند به خاطر آن است كه عذاب الهى است ، و اگر به نعمتهاى بهشت علاقه دارند چون اين نعمتها از ناحيه او است ، و اين همان چيزى است كه در باب ((نيت عبادت )) در فقه مطرح است كه مى گويند: قصد قربت در عبادات منافات با انگيزه علاقه به ثواب ، و ترس از عقاب ، و يا حتى كسب مواهب مادى اين دنيا از سوى خداوند (مانند نماز استسقا براى نزول باران ) ندارد، زيرا همه اينها بازگشت به خداوند مى كند، و به اصطلاح از قبيل ((داعى بر داعى )) است ، هر چند مرحله عالى عبادت اين است كه علاقه به نعمتهاى بهشت و ترس از عذاب دوزخ نيز انگيزه آن نباشد بلكه يك پارچه به عنوان ((حبالله )) انجام گيرد.
تعبير به ((انا نخاف من ربنا يوما عبوسا قمطريرا)) نيز شاهد بر اين است كه اين خوف نيز خوف از پروردگار است .
نكته قابل توجه اينكه دومين وصف از اوصاف پنجگانه ، و پنجمين وصف هر دو مساءله خوف است ، با اين تفاوت كه در اولى تنها سخن از خوف روز قيامت است و در دومى خوف از پروردگار در روز قيامت ، در يك مورد روز قيامت چنين توصيف شده كه شر آن گسترده است و در مورد ديگر عبوس و شديد است كه در واقع يكى گستردگى آن را مى رساند و ديگرى گستردگى كيفى را.
در آخرين آيه مورد بحث به نتيجه اجمالى اعمال نيك و نيات پاكى كه
((ابرار)) دارند اشاره كرده ، مى فرمايد: ((به خاطر همينها خداوند آنها را از شر آن روز نگهدارى مى كند، و در حالى كه با طراوت و مسرور و شادمان هستند از آنها استقبال مى كند)) (فوقاهم الله شر ذلك اليوم و لقاهم نظرة و سرورا).
((نظرة )) به معنى طراوت و خرمى و شادابى خاصى است كه بر اثر وفور نعمت و رفاه به انسان دست مى دهد، آرى رنگ رخسار آنها در آن روز آرامش و نشاط درونى آنان خبر مى دهد.
بنابراين اگر در دنيا به خاطر احساس مسؤ وليت از آن روز بيمناك بودند، خداوند در عوض آنها را در آن روز غرق شادمانى و سرور مى كند.
تعبير به ((لقاهم )) از تعبيرهاى بسيار جالبى است كه نشان مى دهد خداوند بزرگ از اين ميهمانان گرانقدر با لطف خاصش استقبال مى كند، و آنها را كه غرق شادى و سرورند در سايه رحمتش جاى مى دهد.
نكته :
سير كردن گرسنگان از بهترين حسنات است
نه تنها در آيات مورد بحث اطعام طعام را يكى از كارهاى برجسته ابرار و عباد الله مى شمرد، بلكه در بسيارى از آيات قرآن روى اين معنى تكيه و تاءكيد شده است ، و نشان مى دهد اين كار در پيشگاه خدا محبوبيت خاصى دارد.
و اگر نگاه به دنياى امروز كنيم كه طبق اخبار منتشره هر سال ميليونها نفر از گرسنگى مى ميرند، در حالى كه در مناطق ديگر دنيا آن قدر غذاى اضافى به زباله دانها مى ريزند كه حسابى براى آن نيست ، اهميت اين دستور اسلامى از يكسو و دورى دنياى امروز از موازين اخلاقى از سوى ديگر روشن مى گردد.
در روايات اسلامى نيز تاءكيد بسيار در اين زمينه ديده مى شود كه به عنوان نمونه چند حديث را در اينجا مى آوريم :
1 - در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من اطعم ثلاثة نفر من المسلمين اطعمه الله من ثلاث جنان فى ملكوت السموات : ((كسى كه سه نفر از مسلمانان را اطعام كند خداوند او را از سه باغ بهشتى در ملكوت آسمانها اطعام خواهد كرد)).
و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من اطعم مؤ منا حتى يشبعه لم يدر احد من خلق الله ما له من الاجر فى الاخرة ، لا ملك مقرب ، و لا نبى مرسل الا الله رب العالمين : ((كسى كه مؤ منى را اطعام كند تا سير شود احدى از خلق خدا نمى داند چقدر در آخرت پاداش دارد، و نه فرشتگان مقرب الهى ، و نه پيامبران مرسل ، جز خداوند كه پروردگار عالميان است )).
در حديث ديگرى از همان امام آمده است كه فرمود: لان اطعم مؤ منا محتاجا احب الى من ان ازوره ، و لان ازوره احب الى من ان اعتق عشر رقاب : ((اگر مؤ من نيازمندى را اطعام كنم نزد من محبوبتر است از اينكه تنها به ديدار او بروم ، و اگر بديدار او بروم نزد من محبوبتر است از اينكه ده برده را آزاد كنم ))!.
قابل توجه اينكه در روايات تنها روى نيازمندان و گرسنگان تكيه نشده بلكه در بعضى صريحا آمده است كه اطعام مؤ منان هر چند بى نياز باشند همچون آزاد كردن برده است ، و اين نشان مى دهد كه هدف از اين كار علاوه بر رفع نيازمنديها جلب محبت و تحكيم پيوندهاى دوستى و صميميت است ، به عكس
آنچه در دنياى مادى امروز معمول است كه گاه دو دوست نزديك ، يا دو خويشاوند به مهمانخانه اى مى روند هر كدام بايد سهم خود را بپردازد گوئى مساءله ميهمانى كردن مخصوصا نفرات بسيار براى آنان بسيار شگفت آور است .
در بعضى از روايات نيز تصريح شده كه اطعام گرسنگان به طور مطلق (هر چند مؤ من و مسلمان هم نباشند) از افضل اعمال است ، چنانكه در روايتى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه فرمود: من افضل الاعمال عند الله ابراد الكباد الحارة و اشباع الكباد الجائعة و الذى نفس محمد صلى الله عليه و آله بيده لا يؤ من بى عبد يبيت شبعان و اخوه - او قال جاره - المسلم جائع : ((يكى از برترين اعمال نزد خدا خنك كردن جگرهاى داغ است ، و سير كردن شكمهاى گرسنه ، سوگند به كسى كه جان محمد در دست او است بنده اى كه شب سير بخوابد و برادر - يا فرمود همسايه - مسلمانش گرسنه باشد به من ايمان نياورده است ))!.
ذيل حديث فوق گرچه درباره سير كردن مسلمانان است ، ولى آغاز آن هر تشنه و گرسنه اى را شامل مى شود، و بعيد نيست گستردگى مفهوم آن حتى حيوانات را نيز شامل شود.
و در اين زمينه روايات بسيار است .
+ نگاشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 14:42 توسط پردیس
به نام حق ![]()
کاشکی وقتی فرشته ها زیر بغلم رو رها کردند و گفتند اینجا زمین هست و امروز تو متولد میشی روزی که
تو رو نماینده خدا به حساب میارن التماس شون میکردم که من رو به همون اسمون برگردونند اخه من
مگه می تونم نماینده خدا باشم ؟؟!!! من فقط می دونم یک خدایی هست همین .
حالا سال هاست که من زمین هستم و اسمون بالای سرم اگر روزای اول یادم بود که یک
اسمونی هست و یک خدایی الان فقط وقتی کم میارم وقتی می بینم زمین و ادمکای زمینی
نمیتونند گره از کارم باز کنند میگم خدایا کمکم کن ولی دیگه خسته شدم بی معرفتی هم
حدی داره نامرد بودن عقل معیوب می خواد و دل سنگ اما من هنوز وقتی اسم خدا رو
می شنوم وقتی صدای الله اکبر توی گوشم می پیچه حس خوب دارم و اشک توی
چشم هام ٌ هنوز خدا هم از من ناامید نشده چون دستام خالی نیست چون وقتی این دستای
محتاج رو سوی همون اسمون خدا می برم بارون میاد من هنوز بوی اب و خاک رو حس میکنم
من هنوز توی این همه الودگی های جو رواجور زمین دارم هر روز هوای خدا رو نفس
می کشم !!
خدایا این همه مدت که روی زمین بودم داشتی به من نگاه می کردی امیدوار بودی که صدات کنم فقط بیام
پیش خودت نیومدم حالا که مهونی گرفتی و من رو هم دعوت کردی که به خودم بیام کمکم میکنی که توی
ضیافت اسمونی به یاد بیارم که ادم روی زمین اومدم و انسان باید به اسمون برگردم .
من توی این دنیای غفلت که عمرم رو درونش حروم کردم یک چیزی رو خوب فهمیدم :
خدایا ما ادما هر چی که باشیم روی زمین بدون تو شاید زنده باشیم اما زندگی نمیکنیم .
+ نگاشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 23:55 توسط پردیس
* بسم الله الرحمان الرحیم *
َسوره انسان (دهر)
اين سوره در مدينه نازل شده و 31 آيه دارد
محتواى سوره ((انسان ))
اين سوره در عين كوتاهى محتواى عميق و متنوع و جامعى دارد و از يك نظر مى توان آن را به پنج بخش تقسيم كرد:
در بخش اول از آفرينش انسان و خلقت او از نطفه امشاج (مختلط) و سپس هدايت و آزادى اراده او سخن مى گويد.
در بخش دوم سخن از پاداش ابرار و نيكان است كه شاءن نزول خاصى در مورد اهل بيت (عليهم السلام ) دارد كه به آن اشاره خواهد شد.
در بخش سوم دلائل استحقاق اين پاداشها را در جمله هائى كوتاه و مؤ ثر بازگو مى كند.
در بخش چهارم به اهميت قرآن ، و طريق اجراى احكام آن ، و راه پرفراز و نشيب خودسازى اشاره شده .
و در بخش پنجم سخن از حاكميت مشيت الهى (در عين مختار بودن انسان ) به ميان آمده است .
براى اين سوره نامهاى متعددى است كه مشهورترين آنها سوره ((انسان )) و سوره ((دهر)) و سوره ((هل اتى )) است كه هر كدام از آنها از يكى از كلمات اوائل سوره گرفته شده است ، هر چند در رواياتى كه بعدا در فضيلت سوره مى خوانيم تنها از ((هل اتى )) ياد شده است .
فضيلت تلاوت سوره انسان
در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرأ سورة ((هل اتى )) كان جزاؤ ه على الله جنة و حريرا: ((كسى كه سوره هل اتى را بخواند پاداش او بر خداوند بهشت و لباسهاى بهشتى است )).
و در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) آمده كه ((يكى از پاداشهاى كسى كه سوره هل اتى را در هر صبح پنجشنبه بخواند اين است كه در قيامت با پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خواهد بود)).
آيه 1 - 4
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
هَلْ أَتى عَلى الانسنِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شيْئاً مَّذْكُوراً(1)
إِنَّا خَلَقْنَا الانسنَ مِن نُّطفَةٍ أَمْشاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَهُ سمِيعَا بَصِيراً(2)
إِنَّا هَدَيْنَهُ السبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً(3)
إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَفِرِينَ سلَسِلا وَ أَغلَلاً وَ سعِيراً(4)
ترجمه :
بنام خداوند بخشنده بخشايشگر
1 - آيا چنين نيست كه زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود؟!
2 - ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم ، و او را مى آزمائيم (لذا) او را شنوا و بينا قرار داديم .
3 - ما راه را به او نشان داديم ، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا كفران كند.
4 - ما براى كافران زنجيرها و غلها و شعله هاى سوزان آماده كرده ايم .
با اينكه بيشترين بحثهاى اين سوره پيرامون قيامت و نعمتهاى بهشتى است ، ولى در آغاز آن سخن از آفرينش انسان است چرا كه توجه به اين آفرينش زمينه ساز توجه به قيامت و رستاخيز است همانگونه كه در تفسير سوره قيامت در چند صفحه قبل شرح داديم .
مى فرمايد: ((آيا چنين نيست كه زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيزى قابل ذكر نبود))؟ (هل اتى على الانسان حين من الدهر لم يكن شيئا مذكورا).
آرى ، ذرات وجود او هر كدام در گوشه اى پراكنده بود در ميان خاكها، در لابلاى قطرات آب درياها، در هوائى كه در جو زمين وجود دارد، مواد اصلى وجود او هر كدام در گوشه يكى از اين سه محيط پهناور افتاده بود، و او در ميان آنها در حقيقت گم شده ، و هيچ قابل ذكر نبود.
آيا منظور از ((انسان )) در اينجا نوع انسان است ، و عموم افراد بشر را شامل مى شود؟ يا خصوص حضرت آدم است ؟.
آيه بعد كه مى گويد ما انسان را از نطفه آفريديم قرينه روشنى بر معنى اول مى باشد، هر چند بعضى معتقدند كه انسان در آيه اول به معنى حضرت
((آدم )) و ((انسان )) در آيه دوم اشاره به فرزندان آدم است ، ولى اين جدائى در اين فاصله كوتاه بسيار بعيد به نظر مى رسد.
در تفسير جمله ((لم يكن شيئا مذكورا)): چيز قابل ذكرى نبود نيز نظرات ديگرى اظهار شده است ، از جمله اينكه : انسان به هنگامى كه در عالم نطفه و جنين بود موجود قابل ذكرى نبود، ولى بعدا كه مراحل تكامل را پيمود به موجودى قابل ذكر تبديل شد.
در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: ((انسان در ((علم خدا)) مذكور بود، هر چند در ((عالم خلق )) مذكور نبود)).
در بعضى از تفاسير نيز آمده كه منظور از ((انسان )) در اينجا علماء و دانشمندان است كه قبل از فرا گرفتن علم قابل ذكر نبودند، اما بعد از رسيدن به نظام علم در ميان همه مردم ، در حيات و بعد از موتشان ، همه جا ذكر آنها است .
بعضى نقل كرده اند كه ((عمر بن خطاب )) اين آيه را از كسى شنيد گفت اى كاش آدم همچنان غير مذكور باقى مانده بود، و از مادرزاده نمى شد، و فرزندانش مبتلا نمى شدند!.
و اين سخن تعجب آور است چرا كه در واقع ايرادى است به مساءله آفرينش .
به هر حال بعد از اين مرحله نوبت آفرينش انسان ، و موجود قابل ذكر شدن است ، مى فرمايد.
((ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم ، و او را مى آزمائيم ، و لذا او
را شنوا و بينا قرار داديم )) (انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتليه فجعلناه سميعا بصيرا).
((امشاج )) جمع ((مشج )) (بر وزن نسج يا بر وزن سبب ) يا جمع ((مشيج )) (بر وزن مريض ) به معنى شى ء مخلوط است .
آفرينش انسان از ((نطفه مخلوط)) ممكن است اشاره به اختلاط نطفه مرد و زن و تركيب ((اسپر)) و ((اوول )) بوده باشد همانگونه كه در روايات اهلبيت (عليهم السلام ) اجمالا به آن اشاره شده است . يا اشاره به استعدادهاى مختلفى كه در درون نطفه از نظر عامل وراثت از طريق ژنها و مانند آن وجود دارد، و يا اشاره به اختلاط مواد مختلف تركيبى نطفه است ، چرا كه از دهها ماده مختلف تشكيل يافته ، و يا اختلاط همه اينها با يكديگر معنى اخير از همه جامعتر و مناسبتر است .
اين احتمال نيز داده شده كه امشاج اشاره به تطورات نطفه در دوران جنينى است .
جمله ((نبتليه )) اشاره به رسيدن انسان به مقام ((تكليف و تعهد و مسؤ وليت و آزمايش و امتحان )) است ، و اين يكى از بزرگترين مواهب خدا است كه به انسان كرامت فرموده و او را شايسته ((تكليف و مسؤ وليت )) قرار داده است .
و از آنجا كه ((آزمايش و تكليف )) بدون ((آگاهى )) ممكن نيست ، در آخر آيه اشاره به ابزار شناخت و چشم و گوش مى كند كه در اختيار انسانها قرار داده است .
+ نگاشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 23:40 توسط پردیس

مسابقه و قرعه کشی و جشن بزرگ تسنيم 2" "
دومین جشنواره بزرگ تسنیم با تفکر و تامل در متعالی سوره " هل اتی" (انسان)
سوره "انسان" هفتادو ششمین سوره قرآن و مدنی است و نامهای متعددی از جمله (هل اتی و دهر ) دارد. فضیلت تلاوت و تدبر در این سوره روایات بسیاری آمده است پیامبر اکرم فرمودند : * کسی که سوره " هل اتي را بخواند پاداش او بر خداوند ،بهشت و لباسهاي بهشتي است.*
در سوره كوتاه كه 31 ايه است مفاهيم عميق و دل انگيزي امده است از جمله توصيف بهشت و نعمتهاي ويژه كه اين تعابير و توصيفات كم نظير هستند
"سلسبیل " ٬ " زنجبیل " ٬ "کافور"٬ "سندس" ٬ استبرق" و... از تعابیر ویژه این ايات است
هر كاري كه بلدي كه بالا بهش اشاره كردم اين ديگه بسته به توانايي خودت داره كه چه كاري رو ارايه بدي
هدف از برگزاری این مسابقه تامل و تدبر در معانی آیات قرآن است.
شما میتوانید آثار خود را به:
شماره اس ام اس :۳۰۰۰۰۸۸۸
E-mail به آدرس : javan@parazit.ir
و به صندوق پستی: تهران ۵۷۴۷-۱۹۳۹۵
و با تلفن : ۲۲۱۶۷۷۸۳ (ستاد مرکزی تسنیم) تماس حاصل نمائید.
وبلاگ تسنیم : tasnimcenter.blogfa.com
+ نگاشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 14:43 توسط پردیس
به نام حق .![]()
گاه بهتر است که سکوت کرد و در تنهایی خواند ، ای کاش از ابتدا می توانستیم با چشمان بسته هم بخوانیم
و دریچه ی دل خود را بی پروا به روی عشق بگشاییم . عشقی که همه از ان سخن می گویند ولی خداوند
تنها نظاره گر بخشندگی این عشق در تعداد کمی از انسان هاست .
سلام
اینجا:
تسنیم جاری / عاشقی ازاد

اگه تشنه ی تسنیم هستید و عاشق خدا*، خوب جایی اومدی می خوایم سوره انسان رو بخونیم و
یادمون باشه که ادم روی زمین اومدیم و انسان باید برگردیم یادمون باشه که انسان یعنی جاشین خدا* ،
یعنی یک نماینده از خدای* اسمون روی زمین .
اگر تسنیم 2 بهانه ای باشه برای یاداوری این حرفا , برای زنده کردن و پیدا کردن ارزش های انسانی پس
بلند شیم که ممکنه دیگه فرصتی پیدا نشه که به مهمونی خدا* دعوت بشیم حالا که خودش از ما خواسته
بریم سراغش ، حالا که همه چیز مهیاست تا بنده با خدای* مهربونش درد و دل کنه چرا درنگ میکنی و
عجله نمی کنی !!!؟؟
مطمئن باش زمانی به دیدن خونه ی خدا* میریم که شایستگی داشته باشیم ، که لایق حلقه اویزشدن در
خونش باشیم که انقدر دل تنگ دیدنش باشیم که دعوت مون کنه به خونه ی خودش .
از همین امروز شروع می کنیم چون هر لحظه با خدا* بودن ارزش تمام عمر رو داره پس یا علی اگه به
حال و هوای خوبی رسیدید به یاد همگی انسان ها باشید .
اینجا تسنیم برای همه جاری هست فقط باید کاسه ی دلت لبریز بشه که بتونی عطش عشق خدا* رو بر طرف
کنی .
سعی میکنیم توی این فضا براساس ایه های سوره ی انسان با خدا* حرف بزنیم .
+ نگاشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 21:24 توسط پردیس


